زندگی من

دیشب چندتا عکس از خودم گرفته بودم خیلی خوب افتادم بعد دلم میخواست عکسامو بفرستم  دوستی آشنایی هم ببیند که  امروز صبح فرستادم برای همسرم  اون همیشه میگه برام عکس بفرست خیلی  دوست دارم ببینم عکسهات رو. 

بعدهم پسرم به زور از خواب بیدار کردم ببرمش مهد. 

میخواستم پیاده ببرمش نمیومد گریه میکرد اصلا یه قدم هم بر نمیداشت . دیدم یه آقاهه داره با پارو جلوی در یه خونه رو تمیز میکنه بهش گفتم یه کمک میکنید من ماشینم از بین این یخ ها در بیاد . یکم یخ های دور و برش پاک کرد ماشین بازهم در نمیومد هر چی گاز دادم   نیم کلاج گرفتم دنده عقب جلو نشد که نشد. خداروشکر برادر شوهرم طبقه بالا اومده بود پیش مادرش از این همه سر و صدا اومد پایین دوتایی ماشین هول دادن بعد پنج دقیقه تلاش فراوان از رو یخ ها حرکت کردم رفتم . 

بچه رو بردم مهد بعد رفتم دوباره همون شرکت ستارخان برای مصاحبه دوم که گفتن چند روز آزمایشی میتونید بیایین گفتم مشکلی نیست . پرسید همسرتون مشکلی نداشتن با ساعت کاریتون گفتم نه مشکلی نبود. گفتن تماس میگیرن. 

مسیرش خیلی خوبه جای پارک هم امروز پیدا شد. 

وقتی برگشتم خونه دیدم صلاح نیست ماشین جلوی خونه پارک کنم پر از یخ و برفه دوباره گیر میکنه. سر کوچه پارک کردم. 

حالا من موندم با این یخ و برفها چیکار کنم دیگه هیچکس هم پارو به دست ندیدم بگم بیاد پاک کنه . یذره آب جوش ریختم روشون ولی انقدر زیاده که اصلا کاری از پیش نبرد.


نوشته شده در سه‌شنبه 10 بهمن 1396ساعت | 11:46 توسط لیلا | نظرات (1)